تبليغاتX
نیشتر

نیشتر

تو نه چنانی که منم/من نه چنانم که تویی!

گرداب!

 

دلت مي خواد يه كم بخندي؟

اينجا كليك كن:

 

سایت گرداب!

 

 

اغتشاشگران را شناسايي كنيد!

 

 

 

 

--------------------------------------------------------

پانوشت‌: از كليه عزيزان سپاهي كه در اين شرايطِ بي اس ام اسي و فقدان جُك به فكر لبخند هاي ما هستند كمال تشكر را داريم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 14:5  توسط نیشتر  | 

پنجه می سایم بر پنجره ها

 

آب از آب تكان نخورد

نه ديدي و نه ديده شدي!

ته ته هاي ذهنم هميشه خيال مي كردم، اگر چيزي را با تمام دلم بخواهم و براي رسيدن به آن بي هيچ كم و كاستي تلاش كنم حتماً به دست اش مي آورم.

اما... تلاش و تقلاي ما به دست و پا زدن هاي غريقي مي ماند شايد هم  مشت زدن به ديوار!

آب از آب تكان نخورد! ديوار هنوز پيش رويم پا برجاست. من مانده ام و مشت خون آلودي كه به سينه مي فشارمش.

خدا جانم! فريادهاي ما ناله ضعيفي هست كه تنها تو مي شنوي اش.

زخمي و سرخورده از جامعه ام؛ كنج تنهايي ام مي خزم. جايي كه فقط شعر باشد. كلمه باشد و مضراب...

گوش ميدهم به حكايت "بيداد":

 

شهرِ ياران بود و جايِ مهربانان اين ديار

مهرباني كي سر آمد،‌ شهرياران را چه شد؟

...

زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت

كس ندارد ذوق مستي ، ميگساران را چه شد؟

 

 

 

--------------------------------------------

پانوشت:مهديه مي گويد مردم قسي القلب شده اند. مي بينند  اين ها را باتوم مي زنند؛ مي گويند خوب مي كنند، بگذار بزنندشان!

در چنين شرايطي كه هموطنانم براي خاطر آرامش گوسفندي و خواب خرگوشي شان حاضراند از جان ديگران هم مايه بگذارند؛ انتظار همدردي و مدارا داشتن توقع بي جايي است!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:21  توسط نیشتر  | 

مادر جان!

 

"آهاي مردم!

خاتمي

رفسنجاني

موسوي

كروبي

فائزه و زهرا رهنورد

همه اينها،

ام الفساد هستند. باخبر باشيد"

 

شايد اينها را بايد در "اين5 نفر" مينوشتم؛‌چون به هر حال كشفي هست كه به تازگي روي ديوار دستشويي دانشگاه به دست آمده! 

روي ديوارهاي مجاور هم  جملات ديگري كه حاوي ابراز عشق و علاقه به محمود است به چشم مي خورد...( I Love You)  

نكته جالبي كه هست شيوه تبليغاتِ مردمي و ساده و كم خرج  ا.ن است. كه بنده را در آن شرايط بسيار تحت تاثير قرار داد!

نكته ديگر اينكه ، تا آنجايي كه من اطلاع دارم  "اُم" به معني مادر هست و ام الفساد هم يعني مادرِ فساد، اما اينكه رفسنجاني و باقي آقايان چه طور مي توانند "مادر"‌شوند قدري جاي سوال دارد!

 

   

نمايي از ديوار نوشته

-------------------------------

پ.ن: وصل شدن مجدد سيستم اس ام اس را تبريك مي گويم! حيف! چه جك هايي در اين مدت مي شد ابداع و منتشر شود و...نشد! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 2:5  توسط نیشتر  | 

روزهای سخت ادامه

توي ايستگاه مترو چند نفر ما مور نيرويي انتظامي را مي بينم. از شيما مي پرسم: شلوغ و پلوغ شده است باز؟

...نه خبري نيست.

اين روزها سخت و فرساينده اند. شهر آرام شده است اما هيچ آرامش خوش آيندي نيست. هر لحظه منتظر يك حادثه ام.

اين روزها بد اند!  كش دارند...! پا در هوايي اند

خسته شده ام از بحث كردن، از شنيدن اخبار،‌از... اما هنوز پرم از سماجت و ميل عجيبي كه... هوووه! چه گرم اند اين روزها و من ديگر حوصله ندارم  پي جمله اي را كه نوشته ام بگيرم...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:15  توسط نیشتر  | 

تو سبز جاودان بمان!

 

اين آهنگ را دوست دارم. از آلبوم "خورشيد آرزو" ي همايون شجريان هست. به ياد عموغرغروكه دارد از ايران مي رود اينجا مي نويسمش.

 

وطن وطن

نظر فكن به من كه من

به هر كجا غريب وار كه زير آسمان ديگري غنوده ام

هميشه با تو بوده ام ؛ هميشه با تو بوده ام؛ هميشه با تو بوده ام

اگر كه حال پرسيم تو نيك مي شناسيم

چه غمگنانه سالها كه بالها زدم به روي بحر بي كناره ات

كه در خروش  آمدي، به جنب و جوش آمدي

به اوج رفت موج هاي تو

كه ياد باد اوج هاي تو

كنون گر ز خنجري ميان كتف خسته ام

اگر كه ايستاده ام و يا ز پا فتاده ام

براي تو، به راه تو، شكسته ام

سپاه عشق در پي است و شرار و شور كارساز با وي است

دريچه هاي قلب بازكن

 سرود شب شكاف آن ز چارسوي اين جهان

كنون به گوش مي رسد

من اين سرود نا شنيده را به خون خود سروده ام

وطن وطن وطن وطن

 تو سبز جاودان بمان

كه من پرنده اي مهاجرم كه از فراز باغ باصفاي تو به دور دست مه گرفته

پر گشوده ام

وطن وطن وطن وطن

تو سبز جاودان بمان!

سياوش كسرايي

 

 

---------------------------

براي دانلود اين آهنگ اينجا كليك كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:0  توسط نیشتر  | 

اشیا:تیر پلاستیکی!

خواهرمان كه در بيمارستان كار مي كند  مي گويد:

آنروز يك  جوانك داشجو  كه توي درگيري ها  تير به سرش خورده بود را  آوردند بيمارستان. چند نفر هم از تلويزيون آمده بودند.

به دكترش گفتند بگويد تير پلاستيكي...مشقي...يا همچين چيزي بوده.

دكتر اما  زير بار دروغ نمي رود!

 

 

----------------------

پ.ن: طفلكي داشنجوي فوق ليسانس بوده و حالا هم مرگ مغزي شده است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:9  توسط نیشتر  | 

BOooO0M...!

 

 

بغض فرو خورده ی  ما یه بمب ساعتی می شه!

تیک تاک...تیک تاک...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:27  توسط نیشتر  | 

تلويزيون

 

 دلم مي خواهد كنترل را توي شيشه تلويزيون پرت كنم! 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:55  توسط نیشتر  | 

قانون!

من اراذل و اوباش نيستم! بلندگوي دروغ....

آنوقت كه  آنهمه آدم دلشان داشت از فرياد مي تركيد  و محض باطل كردن حرف هاي تو در سكوت راه آزادي را طي كردند ،‌كور بودي مگر؟

خودت را زده اي به نفهمي گويا! هي بگو "از راهِ قانون وارد شويد!"  حالا داري اين را مي گويي؟ حالا؟؟!

ما سبكبارايم از لغزيدن ما چاره نيست/ عاقلان با اين گران سنگي چرا لغزيده اند؟

آنوقت كه قانونِ حفظ بي طرفي را با گستاخي تمام زيرپا گذاشتيد و هرچه عتراض كرديم به گوشِ مباركتان فرو نرفت، آنوقت كه جنابانِ مجلس ، محصولي را كه مسئول ستاد انتخاباتي ا.ن است  مي نشانند  پاي صندوق هاي زبان بسته...

آنوقت...آنوقت حالا به ما مي گوييد "از مسير قانون وارد شويد!"

لعنت به آن قانوني كه فقط به درد چماق كردن و كوبيدن بر سر مردم  مي خورد!

...

اي خدايِ‌بزرگي كه در آسمان هايي؛‌زمينِ‌ ما را تماشا كن!

 اي خداي بزرگ دستهاي ما خالي هست؛ نه با توم داريم نه زنجير. دلمان پُر است اما!

امنيت و آرامش را دوست داريم اما نه به بهايِ  چشم پوشي از ظلم و ريا.

از جانمان سير نشده ايم اما از زندگي ابلهانه گوسفندي بيزاريم!

اي خدايِ بزرگ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:49  توسط نیشتر  |